داوود صمدى آملى

76

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

ثبوت موضوع خود نيازمند فلسفه هستند . براى اينكه مثلا اگر علم طب بخواهد راجع به بدن بحث كند بايد بدن موجود را مورد بررسى قرار دهد ، چه اينكه معدن‌شناس و اخترشناس نيز معدن موجود و آسمان و ستارگان موجود را مورد تحقيق خود قرار مىدهند . اگر هر علمى به دور وجود موضوع خود مىگردد پس همهء علوم در اثبات موضوع خود محتاج به فلسفه هستند . فرضا اگر وجود عنقا در فلسفه اثبات نشود ، هرگز كسى نمىتواند وجود عنقا را در يك علم خاص مورد بحث خود قرار دهد . لطيفه ديگرى كه از اين عبارت برمىآيد و ما را وارد بحث جديدى مىكند اين است كه فرمودند : همهء موضوعات در ثبوت موضوع خود نيازمند فلسفه هستند نه در اثبات موضوع خود . يكى از مباحثى كه ميان فلاسفه مطرح است اين است كه موضوع فلسفه ، حقيقت خارجى وجود است يا مفهوم وجود ؟ حضرت علامه با اين كلمهء « ثبوت » در صدد بيان اين مطلب هستند كه حقيقت وجود خارجى ، موضوع فلسفه است نه مفهوم ذهنى آن ، زيرا ثبوت ، مربوط به متن اعيان خارجى موجودات است چه اينكه اثبات مربوط به مفاهيم ذهنى اشياء است . اگر مفهوم ذهنى وجود بما هو وجود موضوع فلسفه شود ، فلسفه يك علم مفهومى خواهد شد و در اين صورت ديگر معنا ندارد كه از اصالت يا اعتباريت وجود و يا اينكه از تشكيك وجود يا ماهيت بحث كنيم . تمام اينها شواهدى است بر اينكه آن هستى و بود خارجى مورد توجه فيلسوف بوده و موضوع فلسفه به شمار مىرود . لذا فرمودند : وجود است كه مشهود ماست ، و نفرمودند : معلوم يا مفهوم ماست . فقط در مقام درس و بحث و گفت و شنود و براى فهميدن عبارات است كه حرف از الفاظ و مفاهيم و تصور و تصديق ذهنى مطرح مىشود و الا وجود